هیام در یکسال و دو ماهگی
هیام یکسال و دو ماهه ما بعد از ظهرها همیشه کیف و کفشش آمادست و منتظر بابایی میشینه ببرتش بیرون اگر بابایی نباشه میره سراغ مامان بزرگ و میگه احمد عمه احمد عمه یعنی میخواد بره سرکوچه مغازه احمد شوهر عمه زهرا آبجی یکساله که شد دندون های عقبیش هم شروع کردن به در اومدن و این عکس مربوط به پروسه دردناک دندون در آوردن آبجی که لثه هاش کبود شده اینم از استخر و توپ هام که همشو دادم هیامی باهاشون حال کنه و خدا رو شکر چهارتا دندون های عقبی آبجیم هم در اومدن و دیگه درد نمیکشه و میتونه راحت بخنده آبجی عاشقتم وقتی بهم میگی قاقا هانی این دختر هم مث من هلو خور...
نویسنده :
از زبان هاني
22:24





